ذهن دانیالی

خیلی جالبه.میز کامپیوترم پشت کیس بسته بود! یعنی همین دیگه بسته بود.ما هم با کمبود وسایل

با انبردست و سوهان و یک اره که وسط کار شکست! پشت کیس رو بریدیم(شاید هم کندیمنیشخند)

حالا دمای گرافیک و کیس ٨ درجه پایین تر اومده...

-----

یه عالمه وسایل ریختیم از خونه بیرون.یک حالی داد!

-----

خونه رو داریم رنگ میزنیم...

-----

ویندوز هفت(7) اونقدرها هم که ازش تعریف میکنن دلچسب نبود.

شاید به خاطر اینه که به ایکس پی ۶۴ بیت خودم عادت دارم.

____

دیروز با یکی از رفقا صبح زود رفتیم پیاده روی.هیچ کدوم هم صبحانه و مخصوصآ چایینخورده بودیم

یک ساعتی از راه رفتنمون که گذشت دنبال جای میگشتیم که صبحانه بدن و چایی.

یک ساعتی ما گشتیم از آخر یک جایی داغون و گمشده و قدیمی پیدا کردیم.

خیلی جای خطری بود. شانسی که داشتیم این بود که صبح هیچ کی نمیومد اونجا

نصف اون مکان رو قلیون ردیف به ردیف پر کرده بود.یک املتی اونجا زدیم تو رگ کلی حال داد.

خیلی هم ارزون بود. یه املت و چایی زدیم شد هزار تومن نفری.

وقت توضیح بیشتر در مورد مکانش رو ندارم.مخصوصآ محلی که قرار داشت.

باورمون نمیشد.

____

امیدوارم گیر آدمایی که کمک نمی کنن حتی سنگ هم می اندازن جلوی پاتون نیفتین.

نوشته شده در تاريخ شنبه ٤ مهر ۱۳۸۸ توسط دانیال | پيام ها ()