ذهن دانیالی

اتوبوس تجریش انقلاب دو نفر:

- حاجی من تورو خیلی دوست دارم

- نچ حاجی ده نه به جان فلانی حاجی خیلی دوست دارم

------

- ببین آقای فلانی اصلآ در فلان سوره اینو گفته حالا من دارم

- میگم که همینطور که در این سوره گفته شما باید اینکارو بکنی...

------

- به سلام آقای فلانی خوبین؟ سلامت هستین الحمدالله؟

-نه حاجی به خدا به جان بچم و حضرت اباعبدالله حسین نمیتونم من اصفهان هستم الان...

------

__ نه تو فکر میکنی با این طرز حرف زدنت اون قبول میکنه؟

- من میشناسمش. تو چند ساله میشناسیش؟

- چندتا شماره تلفن داری ازش؟

__ دوتا

-  من چهارتا شماره دارم ازش

- باهاش حرف زدم من .

- ببین این یک توره ماهی گیری داره که سره قلابش سمت منه!!!

- ماله منم سمت اونه...

__ عجـــب

نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸۸ توسط دانیال | پيام ها ()