ذهن دانیالی

فکر کنم یعنی کم کم مطمئن دارم میشم که حس ششم من قویه.

مثلآ زیاد اتفاق افتاده صبح من یاده کسی افتاده باشم و با خودم بگم بهش زنگ بزنم و

احوال پرسی کنم باهاش.اما یا تنبلی میکنم یا برای آزمایش١!‌ زنگ نمیزنم

و در کمال ناباوری خوده طرف زنگ میزنه مثلآ نیم ساعت بعد...

یا مثلآ همون دژا_وو که قبلآ یه پست دادم در موردش.

یا مثلآ زمان خواب اگر در حال رویا دیدن باشم(همون خواب) اکثر اوقات میتونم داستانه رویا

یا خوابی که دارم میبینم رو به همون صورتی که خودم دلم میخواد تغییر بدم

یعنی اینطوری که اگه دارم تو خواب با یک نفر حرف میزنم اگه حواسم جمع باشه٢!‌ میتونم تنظیم کنم که طرف چه حرفی بزنه من هم در جوابش یک حرفی یا عملی که از قبل منتظر انجامش بودم رو عملی کنم.

-----

١ : منظورم زمانی هست که میخوام همین حس خودم رو آزمایش کنم. اینکه ببینم طرف خودش زنگ میزنه یا نه. که معمولآ یا زنگ زده یا به نوعی با من ارتباط برقرار کرده(اس ام اس -نقل قول... - ایمیل)

٢ : احتمالآ با خودتون میگین اگه حواسم جمع باشه و بفهمم که دارم خواب میبینم پس باید بیدار بشم از خواب خود به خود. اما نه اینطور نیست(بعضی موقع ها هست البته!‌) .بیشتر بستگی داره که چه خوابی ببینم.اگه خوابه خیلی اوضاعش ناجور باشه و ناراحت کننده باشه با آگاهی خودم از خواب بیدار میشم! اما اگه دیدم مسئله ی خیلی ناراحت کننده ای نیست بعد اینکه این آگاهی رو به دست آوردم وسط خواب کم کم داستان خواب رو کنترل میکنم... .البته اینطور نیست که بگین پس خوش به حالت اگه کابوس ببینی سری کنترلش میکنی. نه من این اینطور نیستم.گفتم اکثر اوقات نه همیشه!

مثلآ من میدونم و مطمئنم اگه بعد از مثلآ یک دوره خواب یعنی یه شب تا صبح که خوابیدن اگه دوباره بخوابم (مثلآ بگم کم خوابیدم بزار یک ساعت دیه هم بخوابم...) مطمئنم توی این ١ ساعت خواب های ناجور میبینم که به اندازه ی یک پیاده روی توپ تو اون مدت کل بدنم عرق میکنه!

البته یک کمی این موضوع قسمت های علمی داره اما برای خیلی ها اینطوری نیست.

یک نکته ی دیگه در مورد خوابیدنم اینه که فقط زمان هایی که استرس و یا مسئله ی فکریه خیلی مهمی داشته باشم خواب میبینم!‌والا دست من نیست چرا اینطوری نگاه میکنی.

اصولآ هم کم خواب میبینم... نیشخند

در ضمن فقط من اینطوری نیستم، خیلی جاها خوندم که افراد دیگه ای هم مشابه این خواب دیدن ها یا حس رو دارن...

-----

اگه شما هم اطالاعاتی دارین بگین فیضی ببریم...

نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۸ توسط دانیال | پيام ها ()