خاطره ساز

نفس نفس می زد. تازه از خواب بیدار شده بود. سرش درد می کرد. احساس می کرد دارن تو سرش جیغ می زنن, دعواش می کنن. گوشیشو برداشت, می خواست جواب اونایی که سرش داد می زدن و بده,‌ اما دید خبری نیست. به گوشیش نه کسی زنگ زده بود, نه پیام داده بود. تازه داشت به خودش میومد . کم کم فهمید خواب بوده. تازه فهمید داره چیکار می کنه. داشت زندگیشو خراب می کرد. به خودش سخت گرفته بود...

/ 0 نظر / 5 بازدید