تلاش های دیرجواب

روز جالبی بود.به صورت دیفالت یک آهنگ رو تونستم با کمی تمرین بزنم!

درحالی که قبلآ یک خطش رو میخواستم بزنم کللی روش کار میکردم.

همیشه همینطور بودم.

هروقت یک کاری رو خیلی سعی میکنم انجام بدم که نمی تونم به نتیجه برسونمش

بیخیالش که میشم و میرم دنبال روزمرگی و کارهای دیگه یک روزی که اصلآ فکرش رو هم نمیتونم بکنم

خیلی راحت اون کار رو انجام میدم...

خیلی این اتفاق افتاده خیلی زیاد.

با خودم میگم شاید وقت مناسبی نبود اون روز.از هر نظر حالا.

اصلآ من اینطوریم که کارهام نتایجشون رو در آینده ی دور نشون میدن...

/ 5 نظر / 6 بازدید
ارغوان!

بابا نتیجه در آینده [نیشخند]

رویا

شاید سختی ها و تلاش ها یه مرزی دارن..وقتی شما به اون مرز می رسی دیگه جوب خط تلاش پر می شه واسه همین بعده اون به نتیجه ی مطلوب می رسی

آلا

همیشه همینه وقتی یه کاریو بزرگ میکنیو سخت میبینی عین چی تو گل گیر میکنی بعدش که نا امید میشی ازش همه چی درست میشه از یه طرف دیگه هم نمیتونی به امید آینده بشینی چون نا امیدیه بدجوری دلتو میزنه

آلا

جدیدا پر حرف شدما اه اه اه

کوچولوترین ستاره

اگه کاری رو خیلی دوست داشته باشی حتما زود به نتیجه میرسی. سخت نگیر دیرو زودش مهم نیست.مهم تمام کردنشه[نیشخند]