ساز من چون یار من

 

دلکش : یاد من کن

ز درد من بسوزد سینه تو

شود غمگین دل بی کینه تو

نباشد تا به چشم خود ببینم

غبار آلوده آن آیینه تو

 

هر کجا رفتی پس از من

محفلی شاد است و روشن

یاد من کن یاد من کن

 هر کجا دیدی به بزمی

عاشقی با لب گزیدن

یاد من کن یاد من کن

 

هر کجا سازی شنیدی

از دلی راضی شنیدی

شعر و آوازی شنیدی

چون شدی گرم شنیدن

وقت آه از دل کشیدن

یاد من کن یاد من کن

 

هر کجا رفتی پس از من

محفلی شاد است و روشن

یاد من کن یاد من کن

 هر کجا دیدی به بزمی

عاشقی با لب گزیدن

یاد من کن یاد من کن

 

هر کجا سازی شنیدی

از دلی راضی شنیدی

شعر و آوازی شنیدی

چون شدی گرم شنیدن

وقت آه از دل کشیدن

یاد من کن یاد من کن

یاد من کن یاد من کن

 

بی تو در هر گلشنی چون بلبل بی آشیان، دیوانه بودم

سر به هر در می زدم وانگه ز پا افتاده در میخانه بودم

گر به کنج خلوتی دور از همه خلق جهان بزمی به پا شد

واندر آن خلوت سرا پیمانه ها پر از می عشق و صفا شد

چون بشد آهسته شمعی، کنج آن کاشانه روشن

تا رسد یاری به یاری، تا فتد دستی به گردن

یاد من کن، یاد من کن  


/ 1 نظر / 20 بازدید
مرجان

منم دلم ساز خواست...