حس قدیم

لبخند


از دیشب حس جالبی دارم.

فک کنم بخاطر وبلاگیه که زدم .

از آخرین پستی که برای دل خودم دادم دو سال و نیم میگذره...

خاطرات و تجربیات گذشته از دیشب جلوی چشمام میرقصن.

بعضی موقع ها بندری. بعضی موقع ها هم سولو.


میگن از گذشته باید درس گرفت و در حال از اونها استفاده کرد.

الحق هم که درست گفتن.

/ 6 نظر / 4 بازدید
ارغوان!

یعنی هنوز اولم؟؟ ایول[تایید] مهمون داشتیم نشد همون موقع که خوندم نظر بدم. خودت ودانی که. ------ خب رقصهای دیگه ای هم هست جانم ها. نمی شه مثلا تانگو ، والس ، هیپ هاپ ، کرامپ ، کانتمپرری و... برقصن؟[نیشخند]

رایان

ای رخسها که ارغوان گفت یعنی چه؟! (با گویش شبهای برره لطفا!) [زبان]

رایان

آره دانی عزیز بنویس. خوشت نیومد ننویس. خواستی تعطیل کن. خواستی پاکش کن. ولی یه کاری بکن!

ارغوان!

بلد نیستی رایان؟؟ ای بابا. نصفه عمرت بر فناست[نیشخند]

H.b.P

پیلیز واسه منم توضیح بدید! خوبه حال میده نوشتن، خیلی دوست دارم. حیف که تعطیلم، وگرنه منم مینوشتمP:

مرجان

و این دانیال دیگر اگر بخوادم اون دانیال نمیشه... اینجا خودش رسما امضا کرد!