لذت بازخوانی؟

از روزای قدیم همیشه هرچی مطلب مینوشتم توی وبلاگ شاید نزدیک ١۵ بار اون رو میخوندم تا زمانی که بره توی آرشیو...

نمیدونم چه صیغه ای هستش.

اما جدیدآ از اینکه زیاد بخونمشون خوشم نمیاد.

آخه باعث میشه فکرم همش بره روی اونها و از زمان حال غافل بشم

چون مطالبی که می نویسم خب به گذشته مربوطه

تنها راهی که دیدم میتونم جلوی این کارم رو بگیرم اینه که

پنجره ی وبلاگم رو ببندم و دیگه تا زمانی که یک مطلبه جدید ارسال نکردم

اون رو نگاه نکنم.

البته یکمی مشکل دارم با این کار هم، چون وقتی شروع میکنم به خوندنشون یادم میره که نمیخوام این کار رو زیاد انجام بدم.

میشه یک کار دیگه هم بکنم.اینکه تعداد پست هایی که در صفحه ی اول نشون میده رو کم کنم.همم این هم کارسازه خوبه.

اما دلم نمیاد زود بره تو آرشیوخنده

یکی بیاد منو جمعم کنه...

ولی خداییش خودم با خودم خیلی حال میکنم از خود راضی

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کوچولوترین ستاره

خوبه .چه جوریه شما ها اعتماد بنفستون اینقد بالاست.کجا می دن مام بریم بگیریم[نیشخند].

کوچولوترین ستاره

راستی من نمی تونم نوشته هاتونو کامل بخونم قالبتون مشکل داره

رویا

عجب حوصله ای داری.. یه کاری کن آدرس وبلاگتو هی عوض کن یادت بره...[نیشخند]

ژ

خوب از اول ننویسشون اینجوری که بهتره!!!

پارمیس

اون نظر قبلی مال من بودها اون ژ!!

هممممم به این میگن خودشیفتگی مزمن:دی چیز خوبیه حواست باشه از دستش ندیا همینو بچسبو حال کن اصولا حال کردن چیر خوبیه:دی

آلا

ااااااا این چرا بی اسم رفت؟؟ من بودم پایینیه

آلا

راستی گفته بودم تو چقد تند تند آپ میکنی؟؟؟ آها آره گفته بودم تو چقد تند تند آپ میکنیا

ارغوان!

اقلا هی می گید چقدر تند تند آپ می کنه، یه ماشالله هم بگید، یهو بچه چشم نخوره ، بزنه در این جا رو تخته کنه، شروع نکرده.[زبان][نیشخند][گاوچران]

مرجان

نمیدونم چرا... منم دوس دارم که بخونم... بعد با خودمم حال میکنم!‌بعد با هر کسیم که میاد بخونه دوباره یه دور میخونم، خودمو ميذارم جاي اون! جالبه... نه؟[متفکر] بابا منع نكن خودتو... بذار هي همينجوري حال كني با بلاگت... از كجا معلوم... اونم باهات حال ميكنه حتما! اما گاهي كه هي ميخوايم بخونيم... ديه حوصلمون سر ميره! ديه سلام نكردم... شما بدون كه هر وقت ميام اينجا سلام از ماس [چشمک]